یه مدت که چه عرض کنم یه ترم بهمن تموم شد + یه ترم تابستونی که همین روزا امتحانشم تموم میشه
اگه نمینوشتم واسه این بود فکر میکردم نوشتهام
زیاد جالب نیستن
خب اگه الانم به روز شدم شاید ... بگذریم
آدم گاهی اینقدر دلش میگیره که شرم رو میذاره کنار مثل الان من و فرصت رو غنیمت میشموره و ...
تا استاد راهنما میاد یه چیزایی بنویسم
دیروز تولدم بود و داوری جشنواره خوارزمی که نتیجه هاش هنوز معلوم معلوم نیست
از همه بیشتر حرصم رو بچه همشهریام در آوردن از خوشحالی پژوهشکده رو کم نمونده خراب کنن البته ربات جالبی ساختن که انتخاب شد واسه مرحله کشوری
منم برای بچه های تیم رباتیک سیرجان آرزوی موفقیت میکنم
و اما مثلا یه شعر :
و این صورتهای بسته
دربهای بی جواب
تق و تق ممتدی باز باز وبسته ...
و های و های میکند
آسمانی دور سرت میچرخد
وسط یک اتاق ایستاده زمین سرگیجه و افتادن
حالا یک جمله بساز
زمین پرتاب میشوی
کمی آب قند...
و دفاعیه تعطیل
جلسه از اول هم رسمی نبود که رسمی شود
خوش به حال بیلی که بیل گیتس میشود
ولی من من نمیشوم
وقتی که آدم در مزرعه خودش مترسک میکاشت
و ترس یک گنجشک
آنرا به آسمانش نرساند...

