به نام خدا
::فزت به رب الکعبه::
علی
وقتی این واژه رو میگی حس عجیبی بهت میده بار معنایی داره که انگار آدمو با خودش به
اعلاها میبره و میرسونه به حضرت دوست...
به قول شهریار که میگه:
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
و دیگه اینکه واژه علی منو دلتنگ بابا علی خودم میکنه
بابایی خیلی دوستت دارم ...
به امید دیدن تو حرفهای غربت بی کلام میشوند
تو این چند شب قدر هر وقت اسم علی میومد ناخودآگاه از چشام سیل اشک جاری میشد دلم
هوای بابامو میکرد
نه از صدای بغض گرفته تلفنم میفهمی دلم هواتون کرده و نه از اینکه زود قطع میکنم ومیگم سر
کلاسم نمی تونم حرف بزنم000
سکوتی در سحر پرواز میکرد
گلی شجاده اش را باز میکرد
ندایی ز آسمان شنیده از دور
زاین پیغام گشته مسرور
علی بشنیده امشب اوج دارد
سفری به بلندای موج دارد
همه جای مسجد بوی گل بود
علی هم شمع این محفل بود
در این تاریکی افلاک خونین
شده ملعونی پنهان بهرکین
علی سجاده اش را باز بنمود
دلش خالی ز هر چه راز بنمود
علی را میشناسند سجدگاهان
که بیرون کردند در سجده پیکان
علی در نماز هم میداده زکات
زاین گل جهان گشت پر برکات
چوسر بگذاشت بر سجده عشق
زتیغ ابن ملجم گشت مشفق
کنون سجده هم گشته خونین
دل سجاده هم گشته غمگین
دگر شهر کوفه گشته است تار
مهی نیست تا بماند هر شب بیدار
علی ولی دین و نبی بود
علی شهید محراب زمین بود
اینم یه شعر برای تولد پاییز
پاییز یه حس عجیبی داره نمیدونم چرا ...
امیدوارم دلهاتون بهاری باشه
---------------------------------------------------
پاییز
چه آرام غنوده است
پاییز
در آغوش برگها
با خش خش بی پایان انزوا
وآخرین مسافر زوال شده
فصلهاست
پاییز
و یاد آور
شمعهای همیشه روشن است
به روی میز من
پاییز...

