الهی و ربی من لی غیرک!
برای این پست دو تا شعر گذاشتم که تاریخ سرودنشون رو هم نوشتم.
دختر تنهايي من
من دختري را مي شناسم كه پاره هاي پيكرش را
ميسوزاند...
ودر گنگ خودش مي دهد به آب!
دختر تنهايي من هر وقت غمگين است
دلش را از آب مي گيرد وميگذارد
در صندوقچه اي كه به اندازه دلتنگي من كوچك است...
وميدهد به نيل فرعوني كه در تنهايی هايش مسكن
دارد!
۲۰/۹/۸۵
------------------------------------------------
عروسک
در كوچه هاي چشمم بارانه گريه ميكرد
راز عروسكي را
با دختري رويايي هر دم زنده ميكرد
اين كودكان بادند
فريادهاي فردا
با ناله هاي شيوا
جاي عروسكت نيست
كابوس كودكي ام افسوس شد حقيقت...
در رد پاي ذهنم رنگ عروسكم چيست؟
ل ۲۵/۱۱/۸۱

